من نیستم
به گمانم گم شده ام
زیر میز را میگردم
داخل کشوها را
انتهای دنیارا
هیچ کجا نیستم اما..
در آینه هم بیگانه ایست
که به من نمیخندد .
من گم شده ام انگار ...
کسی من را ندیده ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:48  توسط بهونه همین
|
همه چی عین زلزله بود ...اومد لرزوند ، نابود کرد ، کشت ، و آروم گرفت ...
نمیشه به روزهای قبل از زلزله برگشت ، میشه ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:23  توسط بهونه همین
|
خس و خاشاک ، اثر حسین صافی 
اسکناس های کهنه را نوارهای چسب حمایت می کنند ،
سربازان را ، سنگرها .
ما را هیچ کس نخواهد
پایید و هیچ کس مدد نخواهد کرد .
پیوست : گرد دلتنگی بر شهرم پاشیده اند ...
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 21:1  توسط بهونه همین
|