یکی از بزرگترین مشکلهای مردم ایران تو سالهای اخیر اینه که تمام مدت منتظر یه اتفاق هستند ... منتظر یه ناجی ، منتظر یه خبر ... منتظر یه روز بهتر !! سالهاست که ما به جای اینکه تو روزگار خودمون زندگی کنیم ، منتظر یه تحول هستیم ... هر روز که از خواب بیدار میشیم ، دنبال خبرهای جدید میگردیم ... تا همدیگر رو میبینیم میپرسیم چه خبر ؟ و این از روی عادت نیست ... چون حقیقتا همیشه منتظر هستیم که خبر جدیدی بشنویم ... اما مشکل اصلی اینجاست که یا خبری نیست ، یا اگر هم باشه ، خبر خوب و خوشحال کننده ای نیست ... روز به روز قربون دیروز ...........
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:0  توسط بهونه همین
|
مردان و زنان دیگر آموخته اند که چگونه برای یکدیگر نقشه بریزند ... و برای جیره های دیگران . و رئیس در آرامش به ریاست خود می اندیشد و به کارخانه های همسایه که میتوانند به دایره ی ریاست او بپیوندند ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:34  توسط بهونه همین
|
مرد – که دیگر نامرد است– حلقوم زن را میفشارد ، چشمان زن از حدقه بیرون آمده و ناباورانه به مرد مینگرد ، در آخرین ثانیه ها مشت زن باز میشود و جیره ی یک ماهه اش + نیمی از جیره ی یک ماهه ی مردی دیگر که دقایقی پیش با دوز و کلک از چنگش ربوده بود ، بر سنگفرش سالن شماره ی دو کارخانه می ریزد . مرد حلقوم زن را رها میکند و جیبهایش را پر ... این روزها زندگی مرد بر وفق مراد است ....
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 17:39  توسط بهونه همین
|