هیچکس راست نمیگه ... جز من !
آنکه با ما نیست ، بر ماست
آنکه بر ماست ، محکوم به فناست ...
آنکه با ما نیست ، بر ماست
آنکه بر ماست ، محکوم به فناست ...
- می دونی عیب تو اینه که همه چیو کج میفهمی ... حواستو به آدم نمیدی
- نه عیب من اینه که رودرواسی میکنم تو روت واستم ، بهم یاد دادن همیشه سرمو تکون بدم و تائید کنم ، اگه هم ناراحت و عصبانیم ، برم و پشت سرت بد و بیراه بگم ، یا واسه اثبات نظر خودم چوب لا چرخ تو بزارم ...
- آره سرت رو تکون میدی و تائید میکنی ، ولی بعدش میری و هر کاری دلت میخواد میکنی
- چون عصبانی میشم و داد نمیزنم ، لج میکنم
- چون بچه ای ، چون نمی فهمی من چی میگم ، چون هیچوقت نخواستی فکر کنی
- چون من یه جور دیگه فکر میکنم ، چون حرفات به نظرم درست نیست ، چون تو فکر میکنی که وحی منزلی و همیشه این تویی که داری درست میگی
- حرف زدن با تو هیچ فایده ای نداره
- چون سرمو تکون نمیدم و تائید نمیکنم که تو بهتر از من میفهمی؟
- نه ! نه ! قبول تو درست میگی ... اصلا همیشه تو درست میگفتی ، حالا هم هرکاری دوست داری بکن ولی بهت قول میدم که پشیمون میشی ...
- پشیمون میشم یا پشیمونم میکنی ؟
- چایی میخوری ؟
- نه !
- کیکی ، میوه ای بیسکوئیتی ؟
- نه ممنون ؟
- خب حالا خودت خوبی ؟
- نه !
- چرا ؟
- نمیدونم
- آخه حتما یه دلیلی داره دیگه ...
- نمیدونم
- دوست داری در موردش صحبت کنی ؟
- راستش واسه همین اومدم پیشت ...
- خب ...
- اما ... نمیدونم چرا یه کم بی حوصله ام .
- میفهمم منم خیلی وقته که حوصله ندارم ، هیچی خوشحالم نمیکنه ، حوصله ی هیچ کاری رو هم ندارم ، گاهی احساس میکنم که دارم خفه میشم ، میخوام یکی رو پیدا کنم که باهاش حرف بزنم ولی وقتی هم که یکی رو پیدا میکنم تا میام بگم که حوصله ندارم میبینم اون شروع میکنه به گفتن ، من فکر میکنم اصلا این بی حوصلگی این روزا اپیدمی شده ، به هرکی میرسی میگه حوصله ندارم . البته حقیقتش اینه که یه مقداری هم این تریپ بی حوصلگی مد شده ، شایدم بخاطر شرایط زندگی ها باشه نمیدونم . به هرحال منکه خیلی وقته حوصله ی هیچی رو ندارم ، هزار جور کلاس اسم نوشتم ولی حوصله ی هیچکدومشون رو ندارم ، سعی میکنم سرم رو گرم کنم ، برم استخر ، آرایشگاه ، خرید ، ولی در نهایت نگاه میکنم میبینم غیر از اینکه یه مشت خرج رو دست خودم گذاشتم اتفاق دیگه ای نیفتاده . میدونی همین هفته ی پیش ... ... ...