تبليغاتX
طلوعی از مغرب

طلوعی از مغرب

منی که ربوده شدم !

كودكي ام در كوچه ايست

كه جنگ آنرا از من ربوده است

عشقم در لبخند دلفريبيست

كه حيا آنرا از من ربوده است

سرنوشتم در جهانيست

كه نقشهاي يك فنجان آنرا از من ربوده است

و خدايم ...

خدايم هم در آسمانيست

كه گنبد معبد آنرا از من ربوده است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9:22  توسط بهونه همین  |