تبليغاتX
طلوعی از مغرب

طلوعی از مغرب

چند هزار سال گذشته ...؟

از آخرین پست من دو ماه میگذره و خودم هم متعجبم که واقعا وقتی خدا برات بخواد یا نخواد هیچ کاری از دست خودت ساخته نیست . تو این مدت تمام دوستای مهربونم به من سر زدن و انقدر منو شرمنده خودشون کردن که فکر کنم به این آسونی نتونم محبتهاتون رو جبران کنم . تمام کمپوتها و محبتهاتون به دستم رسید . و انقدر احساس خوبی بهم داد که حد نداره . وقتی مشکلی برات پیش میاد و وقتی میبینی دوستات هستن و نگران هستن احساس میکنی که وجود داری ... این قشنگترین احساسیه که اینترنت و وبلاگ نویسی به آدم میده . اینکه خیلی از دوستا تو نقاط مختلف دنیا نگران تو هستن بهت سر میزنن و علی رغم اینکه جوابی نمیگیرن ولی باز هم میان وبرات کامنت میگذارن ... همتون رو بینهایت و بینهایت دوست دارم .

اما متاسفانه نمیدونم چرا مشکلات حل نمیشن . کمر درد من خیلی بهتر شده . حالا میتونم راه برم و کارهامو انجام بدم . مادر بورد کامپیوترم هم سوخته بود که تعویض شده ولی نمیدونم چرا وقتی وارد اینترنت میشم صفحه ها باز نمیشن یعنی به طور کلی اصلا سند و ریسیو انجام نمیشه !!!! و فقط صفحات اینترنت اکسپلوئر بصورت آف لاین باز میشن . هر کاری که به فکرم میرسید انجام دادم ولی نشد که نشد !!!! هیچکدوم از شماها میدونین با این مشکل چه میشه کرد ؟ من به هرکس که به عقلم هم میرسید مراجعه کردم اما همه میخوان کلا ویندوز رو عوض  کنن که خب اینم یه مقدار طول میکشه چون سی دی رایتر منم سوخته و من نمیتونم اطلاعاتم رو روی سی دی ذخیره کنم و بعد ویندوز رو عوض کنم . در ضمن میترسم که مشکل اصلا از ویندوز نباشه و مثلا از خود مودم باشه ! شماها تجربه مشابهی نداشتین ...؟ یا اونقدر وارد نیستین که بتونین برام بنویسین چه طوری میتونم این مشکل رو حل کنم ؟

باری ... روزگار اینطوریه دیگه ! گاهی از در ودیوار برای آدم می باره و تو این سال جدید برای من هم تمام مدت بارش شهابی بوده ... تا خدا چه خواهد !  الان هم تو کافی نت هستم و با عرض شرمندگی به خاطر اینکه ایمان خیلی خسته شده و حوصله اش سر رفته مجبورم برم خونه ... و نمیتونم به همه دوستان تک تک سر بزنم .. پس عجالتا تشکرات دسته جمعی منو بپذیرید تا خیلی زود به همتون سر بزنم ...

پیوست : همتونو دوست دارم !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:21  توسط بهونه همین  |