تئاتر ...12
نمایشنامه ۲ ( قسمت پنجم)
یک دقیقه سکوت
نوشته : محمد یعقوبی
صحنه ششم: شيدا
[ شيدا گوشي تلفن را برميدارد و شمارهاي ميگيرد. يكي از آن سو گوشي را برميدارد.]
صداي ايرج: الو؟
شيدا: الو. سلام.
صداي ايرج: سلام. چهطوري؟
شيدا: ميشه يه خواهشي ازت بكنم ايرج؟
صداي ايرج: جانم. بگو.
شيدا: يه مدتي برو خونهي خواهرت زندگي كن.
صداي ايرج: چرا؟
شيدا: يه مدتي دلم ميخواد همديگر رو نبينيم.
صداي ايرج: يعني چه مدتي؟
شيدا: نميدونم. يه ماه يا دو ماه.
صداي ايرج: تو حالت خوب ئه؟
شيدا: منظورت چي ئه؟
صداي ايرج: منظورم اين ئه كه مطمئني تصميم درستي گرفتهأي؟
شيدا: اگه دوست نداري بري، لازم نيست طعنه بزني.
صداي ايرج: مگه من چي گفتم؟ من فقط…
شيدا: اگه دلت نميخواد بگو نه. رك بگو دلم نميخواد.
صداي ايرج: ميرم. تنهات ميذارم.
شيدا: مرسي. خداحافظ. [ گوشي را ميگذارد. در اتاق قدم ميزند. سپس ميرود گوشي تلفن را برميدارد. شمارهاي ميگيرد. ]
صداي ايرج: الو؟
شيدا: الو، سلام.
صداي ايرج: سلام.
شيدا: چه خبرها؟
صداي ايرج: خبري ندارم.
شيدا: ميتونم يه خواهشي ازت بكنم عزيزم؟
صداي ايرج: بگو.
شيدا: ميشه يه مدتي بري خونهي خواهرت زندگي كني؟
صداي ايرج: تو حالت خوب نيستها.
شيدا: منظورت چي ئه؟
صداي ايرج: منظورم همين ئه كه گفتم. حالت خوب نيست.
شيدا: به جاي طعنه زدن بگو نميرم.
صداي ايرج: شيدا تو معلوم ئه چهت ئه؟
شيدا: من دلم ميخواد يه مدت تنها باشم.
صداي ايرج: تو يه بار همهي اينها رو بهم گفتي، ازم خواستي برم خونهي خواهرم، من هم گفتم باشه؟
شيدا: كي؟
صداي ايرج: دو دقيقه هم نميشه.
شيدا: آها.
صداي ايرج: يعني چي آها؟ تو واقعا يادت نبود كه بهم زنگ زدهاي؟
شيدا: فكر كردم فقط خيال كردم كه باهات حرف زدم. فكر نميكردم واقعا باهات حرف زده باشم.
صداي ايرج: خودت ميدوني چي داري ميگي؟
شيدا: من گاهيوقتها اينجوري ميشم. يه كاري ميكنم اما بعد مطمئن نيستم اون كار رو كردم يا اينكه خيال ميكنم اون كار رو كردم. حرفي ميزنم اما بعد مطمئن نيستم اون حرف رو زدم يا فقط خيال ميكنم اون حرف رو زدم. يا حرفي نميزنم ولي فكر ميكنم اون حرف رو زدم.
صداي ايرج: تو ازم خواهش كردي برم خونهي خواهرم، من هم گفتم باشه.
شيدا: مرسي. دوستت دارم.
صداي ايرج: حالا ديگه من نگرانت شدم. اين اولين بار ئه كه همچين رفتاري ازت ميبينم. قبلا بهم نگفته بودي اينجور خيالاتي ميشي.
شيدا: پيش نيومده بود. وقتهايي كه عصبي هستم، اين جوري ميشم.
صداي ايرج: چرا عصبي هستي؟
شيدا: نميتونم بگم.
صداي ايرج: من بايد بدونم.
شيدا: بايد؟ من نميخوام تو بدوني.
صداي ايرج: اين حرفت ديگه اذيتم ميكنه. چرا نميخواي بدونم؟
شيدا: نميتونم دليلش رو بگم.
صداي ايرج: ولي من ميخوام دليلش رو بدونم.
شيدا: ايرج تو وقتي پيله ميكني واقعا از دستت عصباني ميشم. خودت خوب ميدوني چه رفتارهايي عصبانيم ميكنه اما باز هم اونجوري رفتار ميكني. بعد ميپرسي چرا عصباني شدم؟ وقتي بهت ميگم نميتونم بگم، نميخوام بگم. دلم ميخواد من رو درك كني.
صداي ايرج: چرا عصباني هستي شيدا؟ بگو تمومش كن عزيزم.
شيدا: شيوا بيدار شده.

محمد یعقوبی




