دلتنگی ...
دلم تنگه ...
واسه همه ی روزای خوبی که اینجا داشتم ، واسه شوق و ذوقی که برای اومدن به وبلاگم داشتم ، برای کامنتهای طولانی عمو جغده و رفتن به وبلاگش و نوشتن و نوشتن و نوشتن ، برای درد دل با شکلات گاهی تلخ و گاهی شیرین خودم ، حمید ، برای سر زندگی ها سعادکم و حضور دائمیش ، برای داداش محسنم و وبلاگش و ایمیلهای طولانی و مداوممون ، واسه معین که هزار ساله نیست ، واسه بابی و آریانو ، واسه غزلک ، واسه جوجه تیغی ، واسه ویدای مهربونم ، واسه هستی ، واسه لیلون ، واسه امین ، واسه یگانه امیر ، واسه خودم ، واسه ی همه ی روزای خوب ،برای اشتیاقی که واسه نوشتن داشتم و دیگه ندارم ... وقتی حس میکنی کسی نمیخونه ، وقتی حس میکنی هر کی درگیر مسائل خودشه ، وقتی درد مشترک به سکوت کشیده میشه ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:13  توسط بهونه همین
|

